خروس
امروز صبح خونه مادربزرگ با صداي خروس بيدار شديم . علي هم از خروس ميترسيد چون خيلي بزرگ بود و به آدم مي پريد . ولي از پشت پرده بهشون نگاه ميكرد .



دايي مصطفي ساعت 9 اومد دنبال ما . منو آورد محل كارم پياده كرد و علي را هم برد مهد كودك .ممنون داداشي
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




خروس
